سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( پدر مولوى ) ( بهاء ولد )

36

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى )

اكنون هوش من جبرئيل‌وار در لوح محفوظ ساده نظر مىكند تا چه نقش پديد آيد و سررشته كدام مصلحت ظاهر شود مىبيند و پيغام فرشتگان حواس مىرساند تا مسابقت نمايند بتنفيذ آن كار . نى نى سرايچهء دنيايى كالبد را مدبّران عقل و هوش آفريده است تا هر خللى كه پديد آيد آن را عمارت مىكنند و متقاضيان گرسنگى و تشنگى را بفرستند كه خلل پديد آمده است تا حواس در كار آيد و دست‌افزار را در كار آرد به آب و خاك نان و نان خورش آخر اين شهوتها و اين مزه‌هاى چشم و گوش و دماغ را و همه ذوقها را كه بر گوشهاى خوان كالبد آدمى نهاده‌اند اين آشها را مدبّران ملايكه از سراى بهشت دست بدست كرده‌اند و اين آشها را مىفرستند و دو فرشته بر هر خوان تن ايستاده‌اند و محافظت مىكنند مر اين ادب و ترتيب را برين مايده ، حوران از بهشت بر منظرها آمدند و نظاره مىكنند تا ببينند كه برين مايده كيست كه با ادبست و ثنا مىگويد و شكر مىكند و كيست [ كه ] سفيهست و غارت‌كننده است و بر فال « 1 » ريزنده است و دست در كاسه كسى ديگر كننده است و اين چه عجب است اگر تو در خانه خود خاشاكى را غايب بينى و در خانه را گشاده يا بى گويى كه اين را كه برد و آن را كه آورد عجب خس و خاشاكى خانه ترا كسى مىبايد تا بيارد و ببرد . ملك آسمان و زمين و چندين خلقان و احوال ايشان كم از خاشاكى خانه تو آمد كه آن را كسى نبايد كه چيزها بيارد و ببرد تو چندين نام مىنهى مر اين تدبير خود را و تصرّف خود را و قدرت خود را پس چرا در معنى خانهء جهان را و تدبير عالم را قادرى و صانعى و حكيمى نگويى و حاضر ندانى او را اين حكيم و اين قادر مراتب نيكان و بدان را بديد مىكند و مىنمايد پس چنان كن كه دل تو و ضمير تو بپرد و احوال جهان مشاهده كند از بيرون سوى كالبد و باز در سينه رود و وى را باعث باشد تا بدان موضع رود اگر نه غوّاصان بودندى در درياى سما و ارض نشان چرخ و بروج و طباع كه دادى كه زويت لى الارض فرأيت مشارقها و مغاربها « 2 » و كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ « 3 » و عيسى بطارم چهارم قرار گرفت

--> ( 1 ) - بر خاك . ظ . ( 2 ) . حديث نبوى است . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء 6 ، آيهء 75 .